المسعودي ( مترجم : م . ابو القاسم پاينده )
287
التنبيه والإشراف ( فارسي )
كرد ، اما مروان در آن روزگار پير مجرب بنى اميه بود . مشورت در جابيه ما بين دمشق و طبريه انجام گرفت و همسخن شدند كه كار را به دو سپارند و بعنوان خلافت با وى بيعت كردند كه پس از او كار با خالد بن يزيد بن معاويه و پس از او با عمرو بن سعيد اشدق باشد . پس از آن ضحاك با زبيريانى كه همراه وى بودند از دمشق برون شد و از كسانى كه در شام مطيع ابن زبير بودند كمك خواست و او را بسپاه و مال و سلاح مدد كردند و با سى هزار كس از قيس بن عيلان و ديگر قبايل مضر كه بيشتر اسب سوار بودند حركت كرد . مروان سيزده هزار سپاه از قبايل يمنى از كلب و غيره داشت كه بيشتر پياده بودند . مروان دربارهء اين روز گويد : « وقتى ديدم كه مردم منحرف شدند و ملك را جز به زور نميتوان گرفت ، براى آنها غسان و كلب و مردان نيرومند سكسكى را فراهم كردم ، با مردم طى كه جز ضربت زدن چيزى نخواهند ، غلامان با سلاح ميآمدند و تنوخيان مردان توانا بودند . اگر قيس بيامد بگو قيس دور باد . » دو گروه در مرج راهط مقابل شدند و جنگى سخت شد كه ضحاك با مردم بسيار از قيس كشته شد و باقيمانده فرارى شدند . گويند بيست روز در مرج بودند و هر روز به زد و خورد ميپرداختند و جنگ مغلوبه بود . آنگاه مروان خدعه كرد و آنها را به صلح خواند و چون دل به صلح دادند غافلگير بر آنها تاخت و چون آمادهء جنگ نبودند شكست خوردند و اين جنگ علت تجديد پادشاهى بنى اميه شد كه پادشاهى از آنها به خاندان اسد بن عبد العزى رفته بود كه ابن زبير از ايشان بود . بدين جهت جمعى گفتهاند كه مروان نخستين كس بود كه خلافت را بشمشير گرفت . اين جنگ از جنگهاى مشهور است و يمنيان بدان بر نزاريان ميبالند و شاعرانشان به اين جنگ تفاخر بسيار كردهاند . عمرو بن مخلاة حمار كلبى گويد : « جان ما از كشتگانى كه به خاك افتادند و طعمه گرگان شدند خشنود شد . مردان دلير جنگ -